من درد در رگانم، حسرت در استخوانم ...
چیزی نظیر آتش در جانم پیچید ...
نظرات شما عزیزان:
قلمم آبستن جملاتیست که
در ابهام خیالی سردرگم ناخن بر صدایم میزند
صدایی که طعم گریه میدهد و خموش می نالد
نگاهی که خفه خون میگیردرانتظار نگاهی
که میماند در انتهایش سراغ هیچ..
.gif)